|
پشت ديوار هميـــن کوچه به دارم بزنيد ... مـن که رفتــــم بنشينيد و... هوارم بزنيد ... بـاد هـم آگهي مـرگ مـــرا خـــواهد بــرد ... بنويسيد که: "بـد بودم" و جارم بـزنـــيد + نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 11:24 توسط marzifa |
دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردم ندانستم که ای ظالم دلت اهن ربا دارد ************************************************** فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزاین جمع پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زینگونه بسی امد و زینگونه بسی رفت رفتی و فرامو ش شدی از دل دنیا چون ناله مرغی که ز یاد قفسی رفت رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد بیدادگری امد و فریادرسی رفت + نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387 17:39 توسط marzifa |
تو که اهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن حلول ماه مبارک رمضان را بر همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم امیدوارم در این روزهای عزیز به یاد همه باشید التماس دعا زینب + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 9:29 توسط marzifa |
اگه احساسمو كشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی بدوون اینو كه دل من شده جادو به طلسمت یكی هست این ور دنیا كه تو یادش مونده اسمت + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 11:32 توسط marzifa |
گفتی بگو چه بگویم مجال نیست وزن و ردیف و قافیه و شور و حال نیست گفتی بخوان چه بخوانم که خسته ام پاییز سرد بی کسی ام را بهار نیست گفتی تو عاشقی و بگو از درون خود گفتی تو می توانی و اینها محال نسیت گفتی برای که بگویم که عاشقم اینجا جماعتی به جز کور و لال نیست گفتی که شرح عشق برایم شنیدنی است گفتم مپرس قصه که جای سوال نیست گفتی که عاشقی همه درد است و اشتیاق ما را جز اشتیاق وصالت خیال نیست گفتم که ذهن من اکنون مشوش است زیرا جوابی از برای این سوال نیست گفتم شود که بمانی تو پیش من تو می روی و آه که این ها خیال نیست گفتی که خاک را به نگاهی طلا کنی دیریست خانه دل من جز سفال نیست شعرم رسید آخر و من خسته ام که چون وزن و ردیف و قافیه و شور و حال نیست
خوشحال می شم نظرتون رو در مورد شعرو بگین + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 11:7 توسط marzifa |
هستی من با تمام عشق و جان می خواهمت از فراسوی جهان بیکران می خواهمت التماست می کنم اینجا بمان پیشم که من در تمام لحظه ها از عمق جان می خواهمت دوریت اخر مرا اواره ی دنیا کند بین این مردان نامرد جهان می خواهمت یار من این بیت ها را در کنار هم گذار با همان اسم و همان شعر و بیان می خواهمت شاعر : زینب + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 11:31 توسط marzifa |
دیری است که دل در گرو دست کسی است دیوانه ی بی نوا و پا بست کسی است این لیلی سر گشته پر سوز و گداز چندیست که عاشقانه سر مست کسی است + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 16:0 توسط marzifa |
من در اين کلبه خوشم تو در آن اوج که هستي خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستي خوش باش. ************************************************** گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم منت عشق از نگاه پرشرابت مي کشم ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم ******************************************************************** روزگاريست در اين کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت ديدار توام گفته بودي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توام. ******************************************************************************* + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 15:45 توسط marzifa |
|